حكيم ابوالقاسم فردوسى
228
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
خود را بر گرفت شاه ايران بر تخت پيلسته بنشست و آن تاج دل افروز خويش را بر سر نهاد . آنگاه همهء سپاهيان ، نيايشكنان به پيش او رفتند و گفتند : اين تخت شاهىِ شايسته جاويد بادا . بدان كه همهء سپاهيان ما با آن خواستههايى كه از سپاه شاه چين بر جاى ماند ، ديگر بىنياز گشتند . همهء سپاهيان مىگفتند : اين فسوسى است از تو بر افراسياب نامدار كه بدين گونه با سپاه و نفير و كوس در شب تيره از دست ايرانيان بگريخت . پس شاه بيدار ايران به ايشان گفت : اى نامداران سپاه ايران ، دشمنان شاه همان بهتر كه كشته و يا آواره و از جنگ برگشته گردند . اينك چون يزدان پيروزگر ، ما را اين فرّهى و بزرگى و ديهيم و شاهنشاهى بداد ، پس در گيتى تنها او را ستايش كنيد و چون شب فرا رسد ، او را نيايش كنيد : كه آن را كه خواهد كند شوربخت * يكى بىهنر بر نشاند به تخت از اين كوشش و پرسشت راى نيست * كه با داد او بنده را پاى نيست من پنج روز در اين رزمگاه بمانم و به روز ششم چون هرمزد گيتىفروز برآيد ، سپاه را از اينجا برانيم . بدين سان در آن پنج روز كشتگان سپاه ايران را در آن آوردگاه بجستند و گَرد از ايشان بشستند و چنان كه سزاوار ايشان بود ، بر ايشان دخمهاى بساختند . پيروز نامه نوشتن كى خسرو به كاووس آنگاه كى خسرو بفرمود تا دبيرى با كاغذ و مشك و خوشبوى به پيش او رفت . پس چنان كه آيين بود ، نامهاى به كاووس شاه نوشتند « 1 » . در آغاز نامه خداوند را كه به نيك و بد راهنماست ، آفرين بكرد . آنگاه گفت : بزرگىِ آن شاهى كه پدروار بر جان
--> ( 1 ) - يقيناً خوانندهء آگاه را نيازى به اين توضيح نيست كه كاووس در اين زمان ، ديگر شاه نبوده است . ليك اطلاق واژهء شاه براى او از سر احترام است چون پيش از آن شاه بوده است .